تاریخ سرشار از آموختههاست. درس است. سر مشقهایی ست برای ما. برای فرزندانمان و برای آینده.
اما غریب آن که منافع زود گذر مانع است. سد است. کوردلی به بار میآورد و کوته بینی ، تا بیاموزیم، درس بگیریم و جهان روشن و آزاد آینده را بسازیم.
سعید یکی از آن درسهای تاریخ است که جان خود را بر سر باور و ارزشهایش گذاشت. نمونه ای از هنرمندی مردمی که به هر چه نامردمی معترض بود، به ارزش انسانی باور داشت و جان بر سر این باور گذاشت.
برخیز سعید سلطانپور!
هنرمندان دست به مزد و گوته بین و حقیر و کوردل در گوشه و کنار خانهات برگی ننگین از هنر و هنرمند را به نمایش گذاشتهاند. داوطلبانه، ملعبهی حکومت آدمخواران جمهوری جهل و خرافات وعوام فریبی و تزویر اند.
نگاه کن! میشنوی!
این سرود آفتاب کاران است . این همان سرود است که سالها با صدای انقلابیون و آزادی خواهان در کوی و برزن طنین می انداخت. سر اومد زمستون/ شکفته بهارون / گل سرخ خورشید بازاومد و شب شد گریزون
و چه جان ها که بخاطر داشتن این سرود بر سر دار رفت.
سعید کجایی که ببینی کارگردانان مضحکه ی خیمه شب بازی انتخابات به سرودهای انقلابیون نیز دستبرد می زنند.
آری این همان سرود است که اکنون فیلمساز حکومتی برای موسیقی متن فیلم تبلیغاتی یکی ازعاملان قتل عام دهه ی 60 در زندان های ایران ، بکار برده است.
کجایی سعید؟
اینان هم کارگردانان ، بازیگران، نویسندگان و شاعرانی که به پشتیبانی نمایندگانی دیگر از حکومت جهل و فریب نام خود را در تصویرهای تبلیغاتی ثبت کرده اند.
کجایی سعید که ببینی این جنایتکاران بوی عطر خاوران نیز تنشان را به لرزه می اندازد و از استخوان هم رزمانت نیز می هراسند.
باور جای خود را به فریب داده است، هنرمند ، دلخوش به مزدوری و گدایی حکومت است.
و حکومت با نیرنگ هایش کوشش به کمرنگ کردن مرزبین مخالفین وخودش می کند تا در نتیجه به حکومت نکبت بارش ادامه دهد.
تماشا کن سعید سلطانپور! کرکسان جای عقابان را گرفته اند.
اینان چه کسی را فریب میدهند؟ تاریخ یا خود را؟
اما ، ما ایستاده ایم .
هر چند که کم باشیم اما محکم ایستاده ایم و تا شیشه ی عمر این جنایتکاران را به زمین نیاندازیم آسوده نخواهیم نشست.
سعید سلطان پور تماشا کن !
بر میهن ات اینگونه رفت !
سی سال
سی سال.
تو می گویی و به آنچه که می گویی باور دارم
"پشت این شب
این شب فرتوت
صبح مردم
صبح بیداری ست" *
گوتنبرگ، سوئد 2009-06-07
* از شعر در هوای در هم شبگیر – سعید سلطان پور