تبليغاتX
گیســــو شـــاکـری
 

پیوند: امسال بیسمین سالگرد کشتار زنداینان سیاسی به دست رژیم جمهوری اسلامی ست. آیا فکر می کنید که جمهوری اسلامی آن ها را که خواستار براندازی بنیادینش هستند، در تمام جبهه ها شکست داده است؟

گیسو شاکری: شکست؟ کدام شکست؟ اگر شکست داده بود که ما این جا نبودیم. شما این جا نبودید. این آدم ها که می بینید این جا نبودند. ما برای آزادی انسان مبارزه می کنیم. برای  ارزش های انسانی. این ها چیزهایی نیستند که به شکست بینجامند. یا واژه ی شکست را بشود در مورد آن ها به کار برد. این ها چیزهایی ست که انسان های آزاده برای آن ها در طول تاریخ جنگیده اند و خود و زندگی شان را قربانی کرده اند.  اتفاقا در تاریج معاصر، این جمهوری اسلامی ست که با آن همه کشتار بی رحمانه که به آن دست زده است و همچنان به آن ادامه می دهد شکست خورده است. در مانده است. حالا اگر همچنان در قدرت است این به دلیل وجود عناصر اسلحه به دستش است. کسانی که از این حکومت مزد می گیرند یا به اشکال مختلف سود می برند.  تنها تصور کنید اگر این حکومت برای یک روز نیروهای سرکوبگرش را به پادگان ها برگرداند. فکر می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد. مطمئنم برای همیشه از بیخ و بن برکنده خواهد شد. خطر سقوط این رژیم چنان جدی ست که حتا از وجود یک مبارز یا صدایی که خواستار سرنگونیش باشد، وحشت دارد. تنها نگاه کنید به هزار و یک ترفند که برای خاموش کردن صدای تبعیدیان به کار می رود. تنها خود من ده ها تجربه ی گوناگون از این ترفندها در کشورهای مختلف دارم.  فقط  نگاهی بیاندازید به زمینه فرهنگی  و هنری : با صرف هزینه هزارها دلاری سمینار می گذارند، هزینه می کنند، برنامه می چینند، برنامه های همزمان و موازی  بر گزار می کنند، گروه موسیقی و رقص و آواز شکل می دهند و به کشورهای گوناگون می فرستند، با پول های کلان دلال های بین المللی را می خرند تا فیلم ها و برنامه هاشان را مطرح کنند و حتا به آن ها جایزه بدهند، هنرمندان خارج از کشور را با هزار ترفند تطمیع و تحریک می کنند، که البته بسیاری که سود خود را درشرکت دراین برنامه ها می بینند  یا با پوشاندن کار خود زیرپوشش هایی مانند : هنر برای هنر یا هنر در خدمت فرهنگ و ادب  و یا دفاع از فرهنگ و میراث های فرهنگی  و یا به بهانه ی اینکه  می خواهند حرفشان را بزنند، چه فرقی می کند از کدام تریبون ! به دام آن ها می افتند، فستیوال هایی مانند "تیرگان" و "یکی بود یکی نبود" و ... بر گذار می کنند.

 به هر حال، شما فکر می کنید این ها همه نشانه های چیست؟ درک و شناخت این ترفنده هاست که ما را مقاوم ترمی کند. ما را به استقامت و ایستادگی وامی دارد. حالا اگر در این میان گروه و یا آدم هایی به ظاهر دچار توهم در باره ی ماهیت این رژیم می شوند، در واقع آن ها برای منافع لحظه ای شان است که به این سوی یا آن سوی گرایش پیدا می کنند. به این ها همه، این را هم اضافه کنید که چگونه این رژیم درمانده، کوچک ترین صدای مخالف را در داخل تاب نمی آورد و آن را با شدت و خشونت هر چه بیش تر سرکوب می کند. البته گفته باشم که نباید دچار توهم، هم شد. ما  روزهای دشواری را پشت سر گذاشته ایم وهنوز هم روزهای دشوار دیگری را در پیش رو داریم. مبارزه کردن با یک رژیم آزادی کش و بی رحم و خشن که پا روی خون مردم گذاشته و مشغول غارت این سرزمین ِ ویران شده، است کار ساده ای نیست و به باورو نیرو و امید و کوشش خستگی ناپذیر نیاز دارد.

پیوند: فکر می کنید که ما از نظر کمی تحلیل رفته ایم؟

گیسو شاکری: در این مورد کمیت ها تعیین کننده اگر چه بی تاثیر نیستند. همچنان که گفتم ما با شرایط دشواری رو به رو هستیم. این دشواری ها نه تنها از جانب رژیم  بلکه از جانب برخی از گروه های اپوزسیون هم است  که با داشتن توهم به ماهیت این  رژیم مانع اتحاد عمل همه ی گروه ها می شوند و در اکثر موارد سدی می سازند  در برابر صف مبارزان و مخالفان  این رژیم . اما شاهدیم که بسیاری همچنان مانده اند و برای حقوق انسانی مبارزه می کنند. این مبارزه شاید سال ها به طول بینجامد. اما سرانجام پیروز خواهد شد. امید به پیروزی و باور به هدف مان است که ما را پا بر جا نگه می دارد. ما اگر کمیم اما محکمیم. محکمی در باور ماست. در آگاهی ما. در ایمانمان به انسان و آزادی و پیروزی. در امید. و این که منافع فردی و لحظه ای کورمان نکند.

پیوند: از کارنامه ی هنری خودتان برایمان بگویید.

گیسو شاکری: بیست سال است که در خارج از کشور به عنوان تبعیدی، به شکل حرفه ای کار هنری می کنم. همان گونه که می دانید تخصص ام در موسیقی سنتی ایرانی است . اما  به تجربه هایی در سبک های موسیقی غربی ، سنتی و حتی عرفانی دست زده ام و کنسرت  هایی داشته ام. با گروه های موسیقی  سوئدی  برنامه های مشترکی اجرا کرده ایم که همچنان این همکاری ها ادامه دارد.  از کارهایم تا کنون هشت آلبوم منتشر کرده ام. به غیر از این آلبوم های موسیقی ، یک داستان کودکان به نام "رها نه در قفس" و دفتر شعری دارم به نام "سرم را بی سایه می خواهم". آخرین آلبومم بازخوانی ترانه هایی ست از قمرالملوک وزیری به نام "گیسو شاکری از قمر می خواند" که آهنگ هایی از آن را در شهر شما، مونترال هم اجرا کردم.

پیوند: معیارهای شما در انتخاب شعر و ترانه چیست؟

گیسو شاکری: من شعر و ترانه هایم را خودم انتخاب می کنم.  معیارم در انتخاب این شعرها و آهنگ ها، وجود آن مفهوم هایی ست که در آن درد مردم به نوعی بازگو شود. درشرایط حاضر ظلم و ستم و نابرابری  در کشور ما بیداد می کند. طبیعتا شعر و آهنگ هایی که انتخاب می کنم باید بازگو کننده ی این ظلم و بیداد باشد. در عین حال باید شعله ی امید و مبارزه  را در دل مردم زنده نگه دارد.

پیوند: چه برنامه هایی برای آینده دارید؟

گیسو شاکری: اجرای کنسرت هایی ست از بازخوانی آهنگ های قمرالملوک وزیری همراه با گفتارهایی در باره ی"زنان وهنر معترض و متعهد" از جمله برنامه های آینده ام خواهد بود.  درجمع کوچک و دوستانه ی کتابخانه ی نیما در شهر شما نیز بخش هایی ازهمین گفتارها را مطرح کردم.

 و صد البته که در بطن همه ی این ها مبارزه برای براندازی جمهوری اسلامی نهفته است. این همان چیزی است که از آن صحبت کردم یعنی  این که هنر من درخدمت باورهایم  است که همان مبارزه برای آزادی است و برابری انسان.

گیسو شاکری

۸ سپتامبر ۲00۸

مونترال - کانادا

http://www.paivand.ca/pdf/860_PAYVAND_OCT_15_2008WEB.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 17:11  توسط گیسو شاکری  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 16:57  توسط گیسو شاکری  | 

 

صمد، بچه ی  چرندآب تبریز، معلم روستاهای ممقان، قدجان، آذرشهر، گوگان و آخیرجان، رفیق بچه ها، مانند کرم شب تاب قصه ی "عروسک سخن گو"یش، می کوشید، هر چند ناچیز اما، اطرافش را روشن کند.  

اگر چه، به قول ِکودکِ قصه ی" 24 ساعت در خواب و بیداری"، دلش می خواست که مسلسلی داشته باشد اما، اگر مسلسل در دست نداشت،  به قول درخت هلوی قصه ی "یک هلو و هزار هلو"،

خواست های باغبان زور گو را اطاعت نمی کرد، اگر چه باغبان او را می ترساند، اره اش می کرد یا حتا قربان صدقه اش  می رفت.

اما، عمو صمد ما، علیرغم نابسامانی ها و شرایط ناگوار، همچنان به اثر گذاری در زندگی دیگران باور داشت و به قول "ماهی سیاه کوچولو"یش:

"مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید اما، من تا می توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر، یک وقتی ناچار با مرگ رو به رو شدم، که می شوم، مهم نیست. این مهم است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد."

به امید آن روزکه ماهی سیاه های کوچولو و عمو صمد ها، در کنار هم قرار بگیرند و ماهی عظیمی را شکل بدهند تا بتوانند با انقلابی دیگر، دگرگونی بنیادین شرایط دشوارتاریخی  ما را ممکن سازند تا الدوزها خود حاکم بر زندگی خود باشند. آن روز، روز جش عروسک سخن گوها، درخت های هلو، الدوزها، ماهی سیاه های کوچولو و عمو صمد هاست.

به امید آن روز

و با درود به تمام ستاره های پرفروغی که راه آزادی را روشن کرده اند.

گیسو شاکری

تورنتو، کانادا، سپتامبر 2008

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 16:40  توسط گیسو شاکری  | 

 

با دست های تو

می شکافم

انبوهِ گور شهیدان را

با پیکرهای سرخ

قلب های تپنده

وچشم های پر خواهش

 

با چشم های تو

می بینم

آزاده گان ِ

آویخته بر دار را

و

 اشک تو را می بارم

 

با صدای تو

می خوانم

حبس در گلو

فریادت را

 

با گوش های تو

می شنوم

صدای

تک تک

تیر خلاص را

صدای دلهره ات را

 

درد تو را

حس می کنم

از سنگ های شقاوت

بر جای جای تنم

خشم تو را

با دندان هایم به هم

می سایم

 

آه...

پیکرهای سرخ شان

با قلب های تپنده

و

با چشم های پر خواهش

نجوا می کنند:

که هستی؟!

هستی؟!

بوی گنداب اسارت را

می شنوی؟!

آری هستم

هستم

با چشمم

با گوشم

با دست هایم

با خشمم

با فریادم

وبا تمام عشقم

همه ی من

برای شماست

خونتان در رگ هایم

می جوشد

 

دیری ست

صدا در صدا می پیچد

و دست  در دست

 

گیسو شاکری

از دفتر شعر" سرم را بی سایه می خواهم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:38  توسط گیسو شاکری  | 

 

من دخترم زندانی سیاسی نبوده است.  مادرم در زندان به سر نبرده است. برادرم شکنجه ندیده است. خواهرم به چوبه های اعدام سپرده نشده است. اما شاهد عمق فاجعه ای خونین بوده ام. فاجعه ای که در آن یک نسل قتل عام شدند. 

من شاهد مرگ بهترین فرزندان نسلی زنده و هوشیار بوده­ام. نسلی که می توانست ارزش­های انسانی را در جامعه ای دیکتاتور زده، بشناسد، تجربه کند و آن را برای نسل های دیگر به ارمغان بگذارد. نسلی که می توانست تبلور خواسته ها و آرزوهای یک ملت باشد.

من شاهد قربانی شدن شجاع ترین و عاشق ترین فرزندان یک نسل بوده ام.

 شاهد ضجه ی مادرانی بوده ام که  دختران جوان شان را از دست داده بودند. مادران مبارزی را دیده­ام که با غرور و بردباری حماسه ی فرزندان­شان را باز گفته اند.

چشمان بی شماری دیده ام غرق در اشک و جنون از شکنجه­ها و از دست دادن عزیزان شان.

 پدران بسیاری دیده ام با پشت های خمیده از درد و رنج و غم فرزندان از دست داده شان بر روی چوبه های دار.

گریه های شبانگاهی زن همسایه را شاهد بوده ام که در غم از دست دادن دختر پانزده ساله اش در زندان های حکومت سیاه اسلامی تا دم صبح بی توقف می گریست.

من بارها برای از دست دادن  بهترین و شریف ترین و رفیق ترین  دوستانم که به جرم اندیشیدن به جوخه ی اعدام  سپرده شده بودند، به عزا نشسته ام.

وصدای مسلسل ها را که شجاعت و انسانیت و عشق را درو می کرد، شنیده ام.

من کوشیده ام تا احساس واقعی یک زندانی را در لحظه های شکنجه و رنج و مرگ، درک کنم. کوشیده ام که عمق این فاجعه ی خونین را حس کنم.

این فاجعه ی خونین، بخشی ست ماندگار از حافظه ی  تاریخی عصر ما. حافظه ی  تاریخی  ملت های یک سرزمین رنج دیده و غرق در خون و مرگ .

بخشی از آن حافظه ی تاریخی که باید به عنوان یک نسل کشی بی رحمانه،  با یادآوری و یادآوری و باز هم  یادآوری ، به هر شکل ممکن، به نسل های آینده منتقل شود.

ما با ماشین دولتی یک فاشیسم مذهبی  و عقب افتاده  رو به روییم که با تمام عناصر و قدرت خود و برای توجیه وجود و دوام حکومتش، و با تکیه به قدرت دولتی، از هر حرکت و شعاری برای از میان برداشتن مرزهای میان خود و سرنگونی طلبانش، بهره می گیرد. می کوشد که این فاجعه ی خونین و عظیم انسانی را به رویدادی گذرا و واقعه ای ناگوار تبدیل کند و با دامن زدن به بحث های گوناگون و از آن میان طرح موضوع "فراموش کردن" یا "بخشیدن"، ازعمق فاجعه بکاهد.

زنده نگه داشتن خاطره ی این فاجعه ی ملی  می باید یکی ازاصلی ترین و خدشه ناپذیر ترین هدف شاهدان زنده­ی این نسل باشد. تا پس ازبراندازی این حکومت  و تشکیل دولتی مردمی  در باره ی جنایتکاران این رژیم داوری شود.

هدف اصلی ِ دیگر ِ زنده نگه داشتن این فاجعه ی ملی، یادآوری ادامه ی راه سرخی ست که آنها رفتند و چراغی شدند برای روشن کردن راهی که ما باید آنرا ادامه دهیم و تمامیت این حکومت پس افتاده و عوام فریب را عمیقا نفی کنیم و برای براندازی بنیادین آن از هیچ کوششی خوداری نکنیم .

سرنگون باد جمهوری اسلامی ایران

زنده و پایدار باد یاد و خاطره تان ای عزیزان حماسه آفرین

 من نه می بخشم و نه فراموش می کنم.

گیسو شاکری

به مناسبت یادمان کشتار زندانیان سیاسی در دهه ی 60 در ایران

سپتامبر  ۲۰۰۸

 اوتاواـ مونترال- تورنتو- واشنگتن- پاریس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:32  توسط گیسو شاکری  |