اجرای قوانین متحجر و ضد زن اسلامی از درون . خیمه شب بازی امضاء ، رفراندوم و تبلیغات برابری حقوق زنان در اسلام از بیرون .
اعدام ، فقر ، بیکاریو اعتیاد جوانان از درون. اعلام فراهم بودن امکانات برای رشد جوانان از بیرون.
تعطیل کارخانه ها ، بیکاری ، دربدری و نابسامانی و زندان کارگران از درون. واردات صنایع ، کالاو محصولات خارجی از بیرون.
سرکوب دانشجویان معترض از درون . نمایش دمکراسی و آزادی بیان از بیرون.
وبه یک کلام:
سرکوب از درون، تبلیغات از بیرون. کشتار از درون، فریب از بیرون. فشار از درون، سازش ازبیرون.
عوام فریبی، عوام فریبی و عوام فریبی در هر دو سوی و از همه سوی.
عوام فریبی آن ویژه گی مشترکی است که امپریالیسم جهانی به سر کردگی آمریکا و فرزند خلفش امپریالیسم جمهوری اسلامی، از درون و بیرون به یک اندازه برای تحمیق و فریب به کار می برد.
عوام فریبی جوهره و هسته ی اصلی امپریالیسم است.
اما، آن چه کارساز است و بر خلاف این هر دو چهره می توانیم به آن تکیه کنیم و بیش از هر چیز به آن بپردازیم، نه چهره ی درون و نه چهره ی بیرون این حکومت ها ، بلکه ، آن عنصر پایدار و همیشگی تاریخ ، یعنی توده های مردم است . پدیده ای که عنصر بلقوه ی دگرگونی را در خودش دارد. پدیده ای که باید به سلاح آگاهی مجهز بشود تا نیروی بلقوه ی خودش را به نیرویی بالفعل تبدیل کند تا دگرگونی عمیق اجتماعی را سبب بشود.
آگاهی توده ها همان عنصری ست که پایه های این چنین حکومت ها را می لرزاند. راه نفوذش را با هزار ترفند می بندند تا مانع دسترسی تودها به آن بشوند و درهمان حال با هزار حیله می کوشند با جا به جایی مهره ها ی خود، دوام و بقای خود شان را تثبیت کنند و چند صباحی بیش تر دوام بیاورند.
تغیر حکومت ها از درون و جا به جایی یک گروه با گروه دیگر ِ درون ِ حکومتی و قول و قرار تغیر قوانین وخیمه شب بازی و جنگ زرگری تنها چند نمونه از آن ترفند هاست.
بکوشیم چهره های گوناگون فریب را دریابیم. آن را افشا کنیم و آگاهی را به میان توده ها ببریم. آن آگاهی که سبب ساز سرنگونی بنیادی این چنین حکومت هاست. و مسئولیت انتقال آن بر عهده ی تک تک ما و تمام انسانهای آگاه است.
گیسو شاکری
13 اکتبر 2007 آلمان / بوخوم
آن شب سرد زمستانی را که دراستکهلم ـ سوئد بودی ، به یاد می آوری؟ یازده فوریه دو هزار و شش بود. تو در استکهلم بودی. آن شب همه جا سرد ویخ زده بود. من با هیجان و اشتیاق به دیدارت آمدم. به دیدارت آمدم تا درد مشترک مردمم را با تو قسمت کنم . وضع اسفبارمردم، بخصوص زنان ایران را برایت شرح دادم. از اعدام ها گفتم . ازسنگسارو فقرو فحشا و بیکاری و اعتیاد گفتم . ازحرکت " کارزارزنان" گفتم وتلاش های خستگی ناپذیر جنبش زنان را برعلیه هر گونه ظلم و ستم و نابرابری .
آن روزها کارزار زنان در حال تدارک نخستین راهپیمایی اعتراضی اش بود. از تو خواستم که با زنان ایران و راهپیمایی کارزار، با امضایت ابراز همبستگی کنی. تو از همبستگی ات با کارزار خود داری کردی. شعارآن سال کارزار زنان "کارزارعلیه کلیه ی قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی" بود. این شعار از حد اقل حقوق انسانی حرف می زد.
کارزار زنان با شرکت بسیاری از زنان و مردان وهنرمندان مترقی و مبارزملیت های سراسر جهان با شور و عشق و اعتقاد و اعتماد نه تنها آن سال به پنج روز راهپیمایی در شهرهای مختلف اروپا با نمایش های خیابانی پرداخت و فریادهای معترضانه ی خود را برعلیه کلیت رژیم و ستم مدام بر زنان سر داد ، بلکه سال بعد هم همچنان با شعار" نه، به امپریالیسم و نه، به جمهوری اسلامی" پرچم سرخ آزادی را برافراشته نگه داشت و همچنان چون نیرویی پر توان در برابر هر گونه ستم به زنان، چون خاری کارساز در مقابل رژیم خون و مرگ جمهوری اسلامی ایستاده است و تا سرنگونی آن رژیم از پای نخواهد نشست.
آن سال با عدم ابراز همبستگی ات که در واقع همدردی ساده ای بیش نبود، دیوارهای باور مرا درهم ریختی و این روزها تبلورو تصویر کامل تری از آن اندیشه را با سفرت به ایران می بینم.
آیا پیش از آن که به این سفر بروی و دعوت دولت حاکم را بپذیری نگاهی به سایت های مربوط به ایران کرده بودی، که این روزها به راحتی در دسترس همگان است و اعدام ها و اعتراضات و شرایط ضد انسانی این کشور را به روشنی بیان می کند؟
تو حتی برای همرنگ شدن با عوامل جمهوری اسلامی و با اشاره و خواست آن ها چادر مذلت به سر کشیدی تا ثابت کرده باشی که در زور گویی عوامل رژیم در دیکته ی پوشش اجباری ، هیچ ایرادی وجود ندارد.
شگفت انگیز است تماشای تصویر تو با یدک کشیدن نام ارنستو چه گوارا در پوشش اسلامی !!!
رژیمی که میزبان تو بود، فرزند خلف امپریالیسم جهانی است و خود، امپریالیسم دیگری است که مردم ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و دیگر ملیت ها را در همان محدوده ی جغرافیایی، کشتار و استثمار می کند و رویای تبدیل شدن به امپریالیسم بزرگ اسلامی را در سر دارد تا بر بخش بزرگی از جهان حکومت کند.
آن حکومتیان جانی، درسالن سخنرانی که در آن کشوربرایت تدارک دیده بودند، در حضور تو شعار می دادند " چه مثل چمران" .
توبا سفرت به ایران چنین بستری را فراهم آورده بودی که ارنستو چه گوارای انقلابی با چمران مقایسه و همطراز شود.
میدانی چمران کیست ؟ می دانی سالها پیش چه شعاری را فرزندان ِ چه دسته جمعی وبا خشم در خیابان ها ی شهرهای ایران فریاد می زدند؟
"چمران!
جلاد تل زعتر
جلاد خلق ما شد."
نه! تو فرزند چه نیستی !
من تردید ندارم که فرزندان ِ چه به سفری این گونه تن نمی دهند. چشم و گوش بسته هیچ دعوتی را این گونه نمی پذیرند. همرنگ و همراه و همنشین قاتلان انسان نمی شوند. سفرشان سفری برای دگرگونی ست نه کر و کور تن دادن به هر پلیدی.
نه! تو فرزند چه نیستی ! فرزندان ِ چه در سراسر جهان پراکنده اند. در همین ایران تا کنون هزاران تن از فرزندان ِ چه به دار آویخته شده یا به جوخه های مرگ سپرده شده اند. فقط درتابستان سال 1367 در طول چند هفته، هزاران نفر از فرزندان ِ چه، یعنی مبارزان ، کمونیست ها ، مجاهدان و آزادیخواهان در زندان های جمهوری اسلامی ایران، یا در همان کشوری که میزبان تو بود و با همان رژیمی که تو را دعوت کرده بود و تو با آغوش باز دعوتش را پذیرفته بودی، در زندان ها و دسته دسته، به دستور مستقیم و کتبی رهبرش، سر به دار شدند. نام و نشان بیش از پنج هزارتن از این فرزندان ِ چه که در همان چند هفته اعدام شدند، تا کنون با یاری دیگر فرزندان ِ چه، جمع آوری شده و ازجمله اسناد جنایت های این رژیم است که در اختیارسازمان های بین المللی وحقوق بشرقرار دارد.
نه! تو فرزند چه نیستی ! فرزندان ِ چه به هیچ روی به هیچ یک از اشکال دیکتاتوری که با هزار رنگ و چهره ی عوام فریبانه در جهان پراکنده است ،تن نمی دهند وعلیرغم تمام سختی های توان فرسا برای دگرگونی جهان و آزادی و برابری ِ حقوق انسان ها بی امان مبارز می کنند. آن ها همنشین دیکتاتورهایی نمی شوند که با اسلحه و ترور و کشتار و ایجاد ترس و وحشت حکومت می کنند. فرزندان ِ چه به ذلت و خواری تن نمی دهند و منافع حکومت ها ی ارتجایی، کور و کرشان نمی کند. آن ها برای سوسیالسم و مردم سالاری می جنگند.
تو گفته ای که چه گوارا، تنها یک پیامبر داشت و آن فیدل کاسترو بود. تو برای رهبران خون خوار میزبانت شیرین زبانی کرده ای که واژه ی پیامبر را در سخنانت به کار برده ای. چه گوارا پیامبر نداشت. او معتقد به هیچ پیامبری نبود. چه گوارا رفیق داشت. فیدل، رفیق ِ چه بود.
همه می دانند که چه گوارا از حکومتیان خونخوار که با زور ِ اسلحه و عوام فریبی بر مردم فرمان می راندند ، با آن ها که روی خون مردم ستم دیده و زحمتکش نشسته بودند و خون ومال و جان مردم را قربانی قدرت خود می کردند و منابع طبیعی آن ها را به غارت می بردند، نفرت داشت. بی گمان اگر زنده بود به فرزندان واقعی خود می پیوست و به همراه آن ها، فقط برای سرنگونی چنین حکومتی ، به ایران سفر می کرد. همان کاری که در سفر به بولیوی کرد. او مرد عمل بود. او می خواست شاهد وجود جهانی باشد که مردم، خود بر خود حکومت می کنند و در آن جا از ستم در هیچ شکلش خبری نیست .
اگر تـو نماینده ی سوسیالیسم باشی ، سوسیالیسم از درون سقوط کرده است.
گیسو شاکری
سوئد/ استکهلم 6 اکتبر2007
سالی دیگر را به یاد بود آن عزیزان به خون خفته برگزار می کنیم.
سالی که نه تنها شاهد سرکوب و خفقان و اعدام های دیگری هستیم، بلکه شاهد فقر و فحشا و بیکاری و اعتیاد خانمان برانداز و گسترده ای نیز می باشیم که تا کنون در ایران کم سابقه بوده
است. شرایطی که تنها با سرنگونی جمهوری آدم خوار اسلامی به پایان خواهد رسید.
اگر چه این حکومت می کوشد با هزار ترفند این همه فاجعه را که در آن سرزمین می گذرد زیر لایه هایی از عوام فریبی و نیرنگ بپوشاند ، اما با امکانات بی حد و مرزی که در دسترسی به آگاهی دراین روزگار برای همگان فراهم است ، جایی برای پنهان ماندن و امکان دوام این همه ستم کاری برای مدتی طولانی باقی نمی گذارد.
فراموش نکنیم که چند دهه برای تاریخ لحظه ای بیش نیست اما، ما شاهدان این تاریخ دردناک، حاملان امید و مقاومت و اعتراض برای فرزندان فردا و برای این چنین رژیمی، تجسم زنده ی آزادی انسانیم .
حضور زنده و فعال و از جمله بودن ما در این مکان شاهدی زنده ازیکی از آن نشانه ها ست که مرگ یکی از خشن ترین رژیم های جهان یعنی رژیم جمهوری اسلامی و پایان ِ ناگزیر این همه ستمکاری را نوید می دهد.
امید آنکه سالی دیگر در ایرانی آزاد ازهر گونه ستم طبقاتی و نابرابری یاد آن عزیزان را همراه با بازماند گانشان برگزار کنیم و این روزها را همچنان گرامی بداریم و بیاموزیم که آزاد بیاندیشیم و آزادی را به عنوان ابتدایی ترین حقوق انسانی ارج نهیم و با هرگونه اندیشه که می کوشد آزادی را از ما ، انسان ، سلب کند لحظه ای از مبارزه باز نایستیم.
گرامی باد یاد آن عزیزان
گیسو شاکری
یوتوبوری ـ سوئد 29 سپتامیر 2007