آتشفشان گداخته وخروشانید که با آتش وجودتان بپا خواسته اید و داغ سی سال اختناق، سانسور، زندان، شکنجه، تبعیض جنسی، فقر و نابرابری را بر تن خود دارید. داغ سی سال تحقیر و سرکوب بی حد و مرز در تمام اشکال و ابعاد غیر انسانی آن که بر زندگی خصوصی و اجتماعی تک تک شما تحمیل شده است. کوچک ترین خواست های بر حق شما مردم در طول سی سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ، با شدیدترین شکل ممکن سرکوب شده است. شما با آتش وجودتان به حق طلبی برخاسته اید و آنها با آتش اسلحه هایشان در برابرتان ایستاده اند.
این سرریز آتش خشم و نفرت جمعی شما فرزندان این مرز و بوم است که میرود تا بنیان حکومت زور و ستمگری رژیم جمهوری اسلامی را از بیخ و بن برکند. دیگر توهمی به جا نمانده است. فریب کاران رسوا شده اند.
سبز یا سیاه، زرد یا سرخ، بهانه است. آن چه مهم است آن که این رنگین کمان، آزادی میخواهد. آزادی ! تنها با تکیه بر آزادی است که این رنگین کمان میتواند زندگی را نمایش دهد و ارزشهای انسانی را به تماشا بگذارد و کلیت این نظام آزادی کش ودیکتاتور ولایت مطلقهی فقیه اسلامی را رسوا کند و آن را برچیند.
قلبم از راه دور برای تک تک شما میتپد و خودم را در کنارتان حس می کنم و صدایم همچنان در این سوی مرزها پژواکی از فریاد اعتراض شماست که خواهان آزادی و رهایی از حکومت مستبد و قوانین پس افتاده ی مذهبی هستید. با بازتاب فریادتان می کوشم تا همبستگی مردم آزاده ی جهان را طلب کنم تا جهانیان بدانند دژخیمان با مردمان بی دفاع من در آن سرزمین چه می کنند.
فریادتان خروشان
مبارزه تان مستمر
هشیاری تان پایدار
به امید فردایی روشن
خورشید آزادی در دست های شما ست
زنده باد آزادی
گسیو شاکری
2009-06-22 استکهلم
تاریخ سرشار از آموختههاست. درس است. سر مشقهایی ست برای ما. برای فرزندانمان و برای آینده.
اما غریب آن که منافع زود گذر مانع است. سد است. کوردلی به بار میآورد و کوته بینی ، تا بیاموزیم، درس بگیریم و جهان روشن و آزاد آینده را بسازیم.
سعید یکی از آن درسهای تاریخ است که جان خود را بر سر باور و ارزشهایش گذاشت. نمونه ای از هنرمندی مردمی که به هر چه نامردمی معترض بود، به ارزش انسانی باور داشت و جان بر سر این باور گذاشت.
برخیز سعید سلطانپور!
هنرمندان دست به مزد و گوته بین و حقیر و کوردل در گوشه و کنار خانهات برگی ننگین از هنر و هنرمند را به نمایش گذاشتهاند. داوطلبانه، ملعبهی حکومت آدمخواران جمهوری جهل و خرافات وعوام فریبی و تزویر اند.
نگاه کن! میشنوی!
این سرود آفتاب کاران است . این همان سرود است که سالها با صدای انقلابیون و آزادی خواهان در کوی و برزن طنین می انداخت. سر اومد زمستون/ شکفته بهارون / گل سرخ خورشید بازاومد و شب شد گریزون
و چه جان ها که بخاطر داشتن این سرود بر سر دار رفت.
سعید کجایی که ببینی کارگردانان مضحکه ی خیمه شب بازی انتخابات به سرودهای انقلابیون نیز دستبرد می زنند.
آری این همان سرود است که اکنون فیلمساز حکومتی برای موسیقی متن فیلم تبلیغاتی یکی ازعاملان قتل عام دهه ی 60 در زندان های ایران ، بکار برده است.
کجایی سعید؟
اینان هم کارگردانان ، بازیگران، نویسندگان و شاعرانی که به پشتیبانی نمایندگانی دیگر از حکومت جهل و فریب نام خود را در تصویرهای تبلیغاتی ثبت کرده اند.
کجایی سعید که ببینی این جنایتکاران بوی عطر خاوران نیز تنشان را به لرزه می اندازد و از استخوان هم رزمانت نیز می هراسند.
باور جای خود را به فریب داده است، هنرمند ، دلخوش به مزدوری و گدایی حکومت است.
و حکومت با نیرنگ هایش کوشش به کمرنگ کردن مرزبین مخالفین وخودش می کند تا در نتیجه به حکومت نکبت بارش ادامه دهد.
تماشا کن سعید سلطانپور! کرکسان جای عقابان را گرفته اند.
اینان چه کسی را فریب میدهند؟ تاریخ یا خود را؟
اما ، ما ایستاده ایم .
هر چند که کم باشیم اما محکم ایستاده ایم و تا شیشه ی عمر این جنایتکاران را به زمین نیاندازیم آسوده نخواهیم نشست.
سعید سلطان پور تماشا کن !
بر میهن ات اینگونه رفت !
سی سال
سی سال.
تو می گویی و به آنچه که می گویی باور دارم
"پشت این شب
این شب فرتوت
صبح مردم
صبح بیداری ست" *
گوتنبرگ، سوئد 2009-06-07
* از شعر در هوای در هم شبگیر – سعید سلطان پور